السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
شهادت مظلومانه امام رضا (ع) بر شیعیان جهان تسلیت باد. زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) مقدمه: امام علی بن موسیالرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام میباشند. ایشان در سن 35 سالگی عهدهدار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختیها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی مینماییم. نام، لقب و کنیه امام: نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" میباشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل میفرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بودهاند و ایشان را برای امامت پسندیدهاند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بودند." یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان میباشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان میباشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن میگردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمیتواند سرچشمه گرفته باشد. پدر و مادر امام: پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت. تولد امام: حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامیکه به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمیکردم و وقتی به خواب میرفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لاالهالاالله" را از شکم خود میشنیدم، اما چون بیدار میشدم دیگر صدایی بگوش نمیرسید. هنگامیکه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان میداد؛ گویی چیزی میگفت."(2) نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3) زندگی امام در مدینه: حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی میپرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست میداشتند و به ایشان همچون پدری مهربان مینگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند. امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه میفرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچههای شهر مدینه عبور میکردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من میآوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام میدادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مىنگریستند." امامت حضرت رضا (علیه السلام): امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونهای از آنها اشاره مینماییم. یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) میگوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بنجعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا میدانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من میباشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى اکرم نقل میکند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شدهاند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم میفرمودند که "عالم آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو میباشد." پیامبر اکرم(ص) پس از بیست و سه سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پیام الهی و پس از فراز و نشیبهای فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خویش، سرانجام در روز دوشنبه، بیست و هشتم ماه صفر یازدهم هجرت[1] پس از چهارده روز بیماری[2] و کسالت، رحلت فرمودند و در هجرۀ مسکونی خویش در جوار مسجدی که تأسیس کرده بود، به خاک سپرده شد. رحلت پیامبر بزرگوار ایلام حضرت محمد (ص) و امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد. اعتبار اربعین امام حسین(ع) از گذشته میان شیعیان و در تقویم تاریخی وفاداران به
امام حسین(ع) شناخته شده بوده است. کتاب «مصباح المتهجد» شیخ طوسی که حاصل گزینش
دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی است از روایات فراوان درباره تقویم مورد نظر شیعه
درباره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه و عباردت است، ذیل ماه «صفر» مینویسد: نخستین
روز این ماه (از سال 121)، روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است. روز 20 صفر ـ یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم امام
حسین(ع) یعنی کاروان اسرا، از شام به مدینه بازگشتند و روزی است که جابر بن عبدالله
انصاری، صحابی رسول خدا(ص)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت قبر امام حسین(ع)
بشتابد و او نخستین کسی است که قبر آن حضرت را زیارت کرد. در این روز، زیارت امام حسین(ع) مستحب است و این
زیارت، همانا خواندن زیارت اربعین است. شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از
حضرت صادق(ع) آورده است: السلام علی ولی الله و حبیبه، السلام علی خلیل الله و
نجیبه، السلام علی صفی الله و ابن صفیه... این مطلبی است که شیخ طوسی، عالم فرهیخته و معتبر و
معقول شیعه در قرن پنجم درباره اربعین آورده است. طبعا براساس اعتباری که این روز
میان شیعیان داشته است، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست، شیعیان به حرمت آن،
زیارت اربعین میخواندهاند و اگر میتوانستهاند مانند جابر بر مزار امام حسین(ع)
گرد آمده و آن امام را زیارت میکردند. این سنت تا به امروز در عراق با قوت برپاست
و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر سر مزار امام حسین(ع)
جمع میشوند. در اینجا و در ارتباط با اربعین، چند نکته را باید
توضیح داد. 1ـ عدد چهل در واقع، بسیاری از اعدادی که در نقلهای دینی آمده،
میتواند براساس یک محاسبه الهی باشد، اما اینکه این عدد در موارد دیگری هم کابرد
دارد و بدون یک مستند دینی میتوان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول
نیست. به عنوان نمونه، در دهها مورد در کتابهای دعا، عدد صد به کار رفته که فلان
ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمیشود. همین
طور سایر اعداد طی روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته گاه سوء استفادههایی هم از
آنها میشود. تنها چیزی که درباره برخی از این اعداد میشود گفت، آن است که آن
اعداد معین نشانه کثرت است. به عنوان مثال، درباره هفت چنین اظهار نظری شده است.
بیش از این هر چه گفته شود، نمیتوان به عنوان یک استدلال به آن نظر کرد.
عدد «اربعین» در متون دینی در قرآن آمده است «میقات» موسی با پروردگارش در چهل
روز حاصل شده است. در نقل است که، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا در حال
سجده بود. (مستدرک وسائل، ج9، ص329) درباره بنی اسرائیل هم آمده که برای استجابت
دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجه میکردند. (مستدرک، ج5، ص239) اعتبار حفظ چهل
حدیث که در روایات فراوان دیگر آمده، سبب تألیف صدها اثر با عنوان اربعین در انتخاب
چهل حدیث و شرح و بسط آنها شده است. در این نقلها آمده است که اگر کسی از امت من،
چهل حدیث حفظ کند که در امر دینیش از آنها بهره برد، خداوند در روز قیامت او را
فقیه و عالم محشور خواهد کرد. در نقل دیگری آمده است که امیرمومنان(ع) فرمودند: اگر
چهل مرد با من بیعت میکردند، در برابر دشمنانم میایستادم.(الاحتجاج، ص84)
مرحوم کفعمی نوشته است: زمین از یک قطب، چهار نفر از
اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجیب، هیچ گاه خالی نمیشود.(بحار، ج53،
ص200) درباره نطفه هم تصور بر این بوده که بعد از چهل روز علقه می شود. همین عدد در
تحولات بعدی علقه به مضغه تا تولد در نقلهای کهن به کار رفته است، گویی که عدد چهل
مبدأ یک تحول دانسته شده است. در روایت است کسی که شرابخواری کند، نمازش تا چهل
روز قبول نمیشود. و نیز در روایت است که کسی که چهل روز گوشت نخورد، خلقش تند
میشود. نیز در روایت است که کسی که چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قلبش را
نورانی میکند. نیز رسول خدا(ص) فرمود: کسی که لقمه حرامی بخورد، تا چهل روز دعایش
مستجاب نمیشود.(مستدرک وسائل، ج5، ص217) 2ـ اربعین امام حسین(ع) این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت
اربعین که در منابع دعایی آمده، به اربعین امام حسین(ع) و بزرگداشت آن روز تصریح
کرده است. اما اینکه منشأ اربعین چیست، باید گفت، در منابع به این روز به دو اعتبار
نگریسته شده است. نخست روزی که اسیران کربلا از شام به مدینه
بازگشتند. دوم روزی که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر خدا(ص) از مدینه به
کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را زیارت کند. شیخ مفید(م413) در
«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار(ع) است، به روز اربعین اشاره
کرده و نوشته است: این روزی است که حرم امام حسین(ع)، از شام به سوی مدینه مراجعت
کردند. نیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت امام حسین(ع) وارد کربلا
شد. در کتاب «نزهه الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف
شده، آمده است: در بیستم این ماه بود که حرم محترم حسین(ع) از شام به مدینه آمدند.
(نزهه الزاهد، ص241) همین طور در ترجمه فارسی«فتوح ابن اعثم» (الفتوح ابن اعثم،
تصحیح مجد طباطبائی، ص916) و کتاب «مصباح، کفعمی که از متون دعایی بسیار مهم قرن
نهم هجری است این مطلب آمده است. برخی عنوان کردهاند که عبارت شیخ مفید و شیخ
طوسی، بر آن است که روز اربعین، روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه خارج شدند،
نه آنکه در آن روز به مدینه رسیدند. (لؤلؤ و مرجان، ص154) به هر روی، زیارت اربعین
از زیارتهای مورد وثوق امام حسین(ع) است که از لحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است قال ابومحمد الحسن العسکری(ع):
«عَلاماتُ المُؤْمِنِ خمْس: صَلاةُ الْخَمْسِین، وَ
زِیارَةُ الْأرْبِعَینِ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیمِینِ،
وَ تَعفیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِسْمِ اللهِ
الرَّحْمنِ الرَّحیم؛ امام حسن عسکری(ع) فرمود: نشانههای مؤمن
پنج چیز است: پنجاه رکعت نماز (نماز یومیه و نمازهای نافله)، زیارت اربعین، انگشتر
به دست راست کردن، جبین را در سجده بر خاک گذاردن، بسمالله الرحمن الرحیم را در
نماز بلند گفتن»(وسایل الشیعه/ج10/ص375) قال ابوجعفر(ع): «زِیارَةُ قَبْرِ رَسُولِ اللهِ(ص) وَ
زِیارَةُ قُبُورِ الشُّهَداءِ وَ زِیارَةُ قَبْرِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی(ع)
تَعْدلُ حَجَّةً مَبْرُورَةً مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ
الِهِ؛ امام باقر(ع)
فرمودند: زیارت قبر رسول خدا وزیارت مزار شهیدان و زیارت مرقد امام حسین(ع) معادل
است با حج مقبولی که همراه رسول خدا(ص) به جا آورده شود».(مستدرک ال
وسائل/ج1/ص266) عن النبی(ص)
قال: ... «وَ هِی أطْهَرُ بُقاعِ الْأرْضِ وَ أعْظَمُها حُرْمَةً
وَ إِنَّها لِمَنْ بَطحاءِ الْجَنَّة؛
پیامبر(ص) میفرمایند: کربلا پاکترین بقعه روی زمین و از نظر احترام بزرگترین
بقعهها است و الحق که کربلا از بساطهای بهشت است».(بحارالانوار/ج98/ص115) امام صادق(ع): «یا زُرارَة! إِنَّ السَّماءَ بَکَتْ عَلی
الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلام اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ
الْأَرْضَ بَکَتْ أرْبَعینَ صَباحاً بِالسَّواءِ وَ إِنًّ الشَّمْسَ بَکَتْ
اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحَمْرَةَ... وَ إِنَّ الْمَلائکَةَ بَکَتْ
اَرْبَعِینَ صَباحاً عَلَی الْحُسَینِ(ع)؛ ای زراره، آسمان چهل روز
بر حسین(ع) خون گریه کرد و زمین چهل روز برای عزای آن حضرت گریست به تیره و تار شدن
و خورشید با کسوف و سرخی خود چهل روز گریست... و ملائکه الهی برای آن حضرت چهل روز
گریستند».(مستدرک الوسائل/ج10/ص314) اربعین یعنی
گذشت چهل روز از مصیبت جانگداز شهادت سرور و سالار شهیدان.. چرا فقط
برای امام حسین علیه السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر
اكرم صلی اللَّه علیه و آله، مراسم روز اربعین نداریم؟
برای
توضیح جواب این سؤال، به این مطالب توجه كنید: 1) فداكاریهای
امام حسین علیهالسلام، دین را زنده كرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام،
ویژه و حائز اهمیت است. این فداكاریها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن
دین اسلام است. گرامیداشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام
و مبارزه با دشمنان دین است. 2) مصیبت
حضرت امام حسین علیهالسلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام
حسین علیهالسلام، از همه مصیبتها بزرگتر و سختتر بود. اگر عامل دیگری هم در كار
نبود، همین عامل كافی است كه نشان بدهد چرا برای امام حسین علیهالسلام بیش از
امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلامصلیاللَّهعلیهوآله عزاداری میكنیم و
مراسم متعددی برپا میكنیم. 3) در
ماه محرم سال ۶۱ق.
امام حسین علیهالسلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را كشتند و اسیران كربلا
را به كوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین
علیهالسلام و یارانش، به كربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد
و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود. 4) دشمنان
اسلام با به شهادت رساندن امام حسین علیهالسلام، قصد نابود كردن دین اسلام را
داشتند. دشمنان امام حسین علیهالسلام تلاش كردند تا حادثه كربلا، به كلی فراموش
شود و حتی كسانی را كه برای زیارت امام حسین علیهالسلام میآمدند، شكنجه میكردند
و میكشتند. در زمان متوكل عباسی، همه قبرهای كربلا را شخم زدند؛ مزرعه كردند و
مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیهالسلام، منع كردند. شیعیان هم برای
مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده میكردند كه یكی از این مناسبتها، حادثه
روز اربعین است. 5) یكی
از نشانههای مؤمن، زیارت امام حسین علیهالسلام در روز اربعین است. از حضرت امام
حسن عسكری علیهالسلام روایت شده است كه علامتهای مؤمن پنج چیز است؛ پنجاه و یك
ركعت نماز فریضه و نافله در شبانهروز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست كردن،
پیشانی بر خاك نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن۱
و
یكی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمردهاند واژه اربعین از اصطلاحاتی
است که در متون دینی، حدیثی و تاریخی کاربرد زیادی دارد. آثار چهل روز اخلاص، حفظ
چهل حدیث، دعای چهل نفر، قرائت دعای عهد در چهل صبح، گریه چهل روز زمین، آسمان و
فرشتگان بر امام حسین، استحباب زیارت اربعین و... از جمله مواردی است که جایگاه این
عدد را در معارف اسلامی بیان میدارد. مهمترین دلیل بزرگداشت
اربعین سیدالشهداء، روایت مرسلهای از امام حسن عسکری(ع) است که نشانههای مؤمن را
پنج چیز دانسته و یکی از آنها را زیارت اربعین عنوان نمودهاند. افزون بر این، امام
صادق(ع) زیارت اربعین را به صفوان بن مهران جمال تعلیم داده است که در آن به
بزرگداشت اربعین تصریح شده است. حضرت امام صادق(ع) در
ابتدای زیارت اربعین با پنج سلام، ارادت خود را به آستان اباعبدالله ابراز میدارد
و زائر، با عرض این سلامها خود را به پیشگاه آن حضرت نزدیک میکند و با تکرار آنها
روح و روان خود را از زشتیها و پلیدیها پاک مینماید. حضرت امام صادق(ع) در بخشی
از زیارت اربعین میفرماید: «خدایا! امام حسین(ع) جانش را در راه تو بخشید تا
بندگانت را از نادانی، سرگردانی و گمراهی نجات دهد». چهل روز گذشت... در آن
غروب خونآلود، هنگامیکه خنجر شقاوتها و نامردیها، گلوی آخرین مبارز را درید،
آنگاه که زنان و فرزندان داغدیده در میان رقص شعلههای آتش خیمههایشان، به سوگ
مردان در خون غلتیده خود نشسته بودند، دشمن به جشن و سرور ایستاد، خیابانها و
کاخها را برای جشنها مهیا ساخت و به انتظار ماند تا در میان دلهای چون لاله پر
خون اسرا به برپایی جشنی تمسخرآمیز بپردازد. اما زینب، این ستون
پابرجای کاروان اسرا همه چیز را بهگونهای دیگر رقم زد. بهراستی چه کسی میداند
چگونه زینب با وجود سنگینی کوهی از مصائب بر شانههایش، بغض غمها را فرو داد و قدم
بر قله رفیع عزت و آزادگی گذاشت. با سخنان زینب، کربلا به
بلوغ رسید و خون شهدا جوشید و جوشید تا آن جویبار خونی که در غریبانهترین حالت
ممکن بر زمین جاری شده بود، در اربعین حسینی، رودی خروشان شد. چهل روز بود که
یزیدیان جز رسوایی و بدنامی چیزی ندیده بودند و بزم و شادیشان آلوده به شرم و
ندامت شده بود. چهل روز بود که درخت اسلام ریشه در خون شهدا، استوارتر و راسختر از
همیشه، بهسوی فلک قد میکشید بالاترین معرفت در مکتب
امام حسین(ع) دریافت عظمت حق و خداترسی است. این امام بزرگوار کسی مثل یزید را
شایسته رهبری مسلمانان نمیدانست؛ چون یکی از نقطهضعفهای یزید بیپروایی در برابر
خداوند بود. از بعد دیگر مکتب امام حسین(ع) حقمحور بوده و بر پایه آزادگی بنا شده
است و پارسایی و وارستگی از ویژگیهای بارز امام و یارانش به شمار میرود.
عدالتخواهی یکی از برجستهترین وجوه قیام است، قیامی که برای اجرای حدود الهی
اتفاق افتاد. به گفته امام حسین(ع) اصحابش بهترین یاران یعنی بیداردل، پرواپیشه و
در برابر دشمن سازشناپذیر بودند. کرامت و عزتنفس از خصوصیات آنان بود و فداکار و
فروتن و ازخودگذشته بودند و همین ابعاد باعث جاودانگی آرمان و اندیشه این قیام به
شمار میرود. مقام معظم رهبری: «زینب کبری(س)، به
مقتدرترین سلاطین زمان خودش در وقتی که خود او اسیر در دست آن سلطان ظالم و سفاک
است، میگوید که هر کاری میتوانی بکنی، بکن اما نخواهی توانست ما را از صحنه تاریخ
بیرون ببری و راه ما را محو کنی تا بشریت نتواند این راه را برود» «بخش عمدهای از حماسه
بزرگ ماندگار عاشورا متعلق به حضرت زینب کبری(س) است». «حضرت زینب آن کسی است که
از لحظه شهادت امام حسین، این بار امانت را بر دوش گرفت و شجاعانه و باکمال اقتدار،
آنچنان که شایسته دختر امیرالمؤمنین است در این راه حرکت کرد». «گاهی رنج و زحمت زنده
نگه داشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست. رنج چندینساله زینب کبری از این قبیل
است. ای کربلا
به قافله کربلا ببین در نخستین اربعین شهادت امام حسین (ع)، جابر بن عبدالله انصاری و عطیه عوفی موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. در همان اربعین، کاروان اسرای اهل بیت (ع) در بازگشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. از جمله مرحوم محدث قمی در «منتهی الامال» دلایلی ذکر میکند که دیدار
اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده است. تکریم این روز و احیای خاطره
غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورایی در زمانهای بعد بوده است. اربعین از رازهای هستی، خصوصیت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما
روشن نیست. البته چه بسا، با توجه به ویژگىهاى انسان، «چهل بار» تکرار یک
رفتار پسندیده موجب ملکه معنوى و تعمیق آن رفتار و قابلیت نزول فیض خاص
خداوند مىشود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعین) جایگاه ویژهاى دارد. چله نشینى
براى رفع حاجات، حفظ کردن چهل حدیث، اخلاص چهل صباح، کمال عقل در چهل
سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از این نمونههاست. پیامبر (ص)
فرمود: من اخلص لله اربعین یوماً فجر الله ینابیع الحکمة من قلبه على
لسانه: هر کس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمههای خداوند ورزد
حکمت را از قلبش بر زبانش جارى مىسازد.![]()
ادامه مطلب![]()
![]()
![]()
نخستین مسألهای که
در ارتباط با «اربعین» جلب توجه میکند، تعبیر اربعین در متون دینی است. ابتدا باید
نکتهای را به عنوان مقدمه یادآور شویم: اصولا باید توجه داشت که در نگرش صحیح
دینی، اعداد نقش خاصی به لحاظ عدد بودن، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این
صورت که کسی نمیتواند به صرف اینکه در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یا
چهل یا هفتاد به کار رفته، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری، از آن
روست که برخی از فرقههای مذهبی، بویژه آنها که تمایلات «باطنیگری» داشته یا دارند
و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب میکردهاند، و نیز برخی از شبه فیلسوفان
متأثر از اندیشهای درباره اعداد یا نوع حروف بوده و هستند.
یکی از تعبیرهای رایج
عددی، تعبیر اربعین است که در بسیاری از موارد به کار رفته است. یک نمونه آن که سن
رسول خدا(ص) در زمان بعثت، چهل بوده است. گفته شده که عدد چهل در سن انسانها، نشانه
بلوغ و رشد فکری است. گفتنی است، برخی از انبیا در سنین کودکی به نبوت رسیدهاند.
اینها نمونهای از نقلهایی بود که عدد
اربعین در آنها به کار رفته است.
باید
دید در کهنترین متون مذهبی ما، از «اربعین» چگونه یاد شده است. به عبارت دیگر،
دلیل بزرگداشت اربعین چیست؟ چنانکه در آغاز گذشت، مهمترین نکته درباره اربعین،
روایت امام عسکری(ع) است. حضرت در روایتی که در منابع مختلف از ایشان نقل شده،
زیارت اربعین را یکی از پنج نشانه مؤمن دانستهاند. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حال مسافران به درد آشنا ببین
ما زائران خون خداییم کربلا
بر کاروان زائر خون خدا ببین
سوغات درد و خون جگر ارمغان ماست
احوال ما ز وضع پریشان ما ببین
من زینبم که درد چکد از نگاه من
در هر نگاه شعله چندین بلا ببین
رویم کبود و دست کبود و بدن کبود
یاس کبود گر که ندیدی مرا ببین
اطفال را به گردن و بازو و دست و پا
آثار تازیانه و بند جفا ببین
هر یک کنار قبر شهیدی کند فغان
هر بلبلی کنار گلی در نوا ببین
از سجده های نیمه شب و خطبه های روز
بشکسته ایم پشت ستم را بیا ببین
هر جا کنند فتح، گذارند یک سفیر
وین رسم تازه نیست، بود هر کجا ببین
ما نیز بر رقیه سپردیم کار شام
تا او کند سفارت عظما به پا ببین ![]()
گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم
زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن
که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم
تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم
چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم
مسافر از برای یار سوغات آورد اما
من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم
اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن
که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم
تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!
که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم
چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم
خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم
زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دل
همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم
قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی
به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم
زسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را
به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم
![]()
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو
حسینم واحسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان، چه در ویرانة شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم
برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم ![]()
یاد روزی کین زمین، غرق آتش بود و خون
هر طرف نخلی ز پا افتاده بود
پا و دست و سر جدا افتاده بود
عمه جان زینب(2)
بر مشامم می رسد عمّه بوی کربلا
می کنم با خون دل، جستجوی کربلا
من به صحرا، اشک من بر رخ دوید
در تکاپوی عزیزان شهید
عمه جان زینب(2)
دست گلچین بشکند، کین جنایت آفرید
لاله ها را پر شکست، باغبان را سر برید
غنچه خونین من اصغر کجاست؟
لاله سرخم علی اکبر کجاست؟
عمه جان زینب(2)
![]()
نسیم سردم و بوی خزان آورده ام مادر
نیاید کس به استقبال من زیرا که می سوزد
ز هرُم شعله ای کز سوز جان آورده ام مادر
به این بی دست و پایی بی پر و بالی نمی دانم
چه باعث شد که رو در آشیان آورده ام مادر
اگر من زنده برگشتم ز صحرای شهادت ها
ز صدها مرگ تدریجی نشان آورده ام مادر
رهانیدم ز طوفان ستم ها کاروانی را
که اینک بی برادر کاروان آورده ام مادر
حسینت را نیاوردم من و از داغ جانسوزش
دل خونین و چشم خون فشان آورده ام مادر
به جا از یوسفت ماندست یک پیراهن خونین
که با خون دل آن را ارمغان آورده ام مادر
کمک کن زینبت را تا کنار قبر پیغمبر
که مانند تو جسمی ناتوان آورده ام مادر
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
تبلیغات 

